شعر سگ و گرگ
سگ و گرگ
طعنه زد گرگی به سگ، حاصل چه بود از آن وفا؟
یا چگونه یافتی انسان پر خبط و خطا؟
سگ بگفت: هر دم بشر خواهد به کَس توهین کند
نام سگ بر آن گُذارد، تا دلش خونین کند
گرگ بگفت: آیا چو من فرزند آنان خوردهای؟
سگ بگفت: نِی، قانعم بر استخوان خُردهای
گرگ بگفت: آیا خیانت کردهای بر یک بشر؟
سگ بگفت: نِی، دور بود از ذات ما این کار شر
گرگ بگفت: آیا نبودی مالشان را پاسبان؟
سگ بگفت: من شهرهام بر پاسبان مالشان
گرگ بگفت: انسان چه گوید بر کسی باشد شجاع؟
سگ بگفت: او گرگ بخواند، هم به صلح و هم نزاع
گرگ بگفت: بارها تو را گفتم شَوی مانند ما
تا به کی خواهی کِشی خِفّت از این خلق خدا؟
ما دریدیم کودک و مال و منال[1] آدمی
گرگ و انسان دشمنند، صلحی نباشد یک دمی
لیک به هر افسانه و داستان و هر قصّه ز او
قهرمان را گرگ خطابش میکنند، زین خُلق و خو
این مرام آدمی باشد که هر که دشمن است
محترم میداند و گویا نه او اهریمن است
لیک هر آنکس که چو سگ خدمت بکرد و جان بداد
کوچکش سازند و تحقیرش کنند، ای داد و داد
استوار بغضت شکست چون این بگفتی بر کسان
آه ما گیراست، سپردیم بر خدا آن ناکسان
ابوالفضل سرلک متخلص به استوار
[1] - منظور از مال و منال، چهارپایان می باشد.
ابوالفضل سرلک اهل منطقۀ گوشۀ شهرستان خمین استان مرکزی میباشد که بنابر برخی رنجشها و سختیهایی که در زندگی با آنها مواجه شده، اما مانند کوه استوار مانده و خود را نباخته؛ تخلص استوار را برای خود برگزیده است. استوار اولین شعرش را در یک شب احیاء و پس از تلاش برای رهایی از عشقی زمینی و نافرجام، در سال 1382 نوشته است. وی از سبک پروین اعتصامی در اشعارش پیروی میکرد و از امثال و حکم فارسی و مذهبی و آموزنده، الهام میگرفت. کلام همیشگی استوار: "آنانکه مرا سوزاندند، به یزدان پاک واگذار نمودم."