شعر کار دنیا را ببین
کار دنیا را ببین
در گذشته قوم ها بر قوم دیگر تاختند
چون طمع کردند به ثروت، کار دنیا را ببین
زاهدی را دیدمش نامش به صد منزل برفت
زهد را دادش ز غفلت، کار دنیا را ببین
آن فلان حاجی که صد چاکر گرفت در هر سلام
چاکران مالش به خدمت، کار دنیا را ببین
آن شنیدستی که فرزندی بکشت بابای خویش
تا برد ارثش به عقبت، کار دنیا را ببین
آن پدر که دور نمود فرزند خود از خانه اش
بانی آن مال و ثروت، کار دنیا را ببین
دیدمش پوری جوان درمانده بود درکار خویش
رو کند بر کنج عُزلت، کار دنیا را ببین
مرکب و مال و منال امروزه خوشبختی بود
وای از این نوع قضاوت، کار دنیا را ببین
آدمی از آدمیت شد برون از بهر مال
ای عجب از این طریقت، کار دنیا را ببین
آدمیان گرگ شدند در کسب روزی حرام
روزی ناپاک شد عادت، کار دنیا را ببین
حافظ قرآن شدند بس که قسم خوردند به آن
چون نباشد هیچ صداقت، کار دنیا را ببین
آن که تنگ کرد قبر خود تا کسب کند مال حرام
در معاد باشد به حسرت، کار دنیا را ببین
مردی و مردانگی جایی نداشت در معامله
رزق بی غش کرده هجرت، کار دنیا را ببین
اعتماد رنگش بباخت در معامله بین دو کس
کی شود دادن امانت، کار دنیا را ببین
بند کیفت را بگیرد، دست او در جیب تو
آن که عمری کرد رفاقت، کار دنیا را ببین
دوستی چند ساله را نادیده کردند در نظر
وای و وای از این خیانت، کار دنیا را ببین
گاه که پشت ما به زین و گاه که ما زین را به پشت
بین فلک روی سیاهت، کار دنیار ا ببین
ابوالفضل سرلک متخلص به استوار
ابوالفضل سرلک اهل منطقۀ گوشۀ شهرستان خمین استان مرکزی میباشد که بنابر برخی رنجشها و سختیهایی که در زندگی با آنها مواجه شده، اما مانند کوه استوار مانده و خود را نباخته؛ تخلص استوار را برای خود برگزیده است. استوار اولین شعرش را در یک شب احیاء و پس از تلاش برای رهایی از عشقی زمینی و نافرجام، در سال 1382 نوشته است. وی از سبک پروین اعتصامی در اشعارش پیروی میکرد و از امثال و حکم فارسی و مذهبی و آموزنده، الهام میگرفت. کلام همیشگی استوار: "آنانکه مرا سوزاندند، به یزدان پاک واگذار نمودم."